| متن: | لينك: | ||||
| آدرس رسانه: | |||||
| براي بارگذاري فايلهاي رسانه اي اينجا را کليک کنيد. در بخش آدرس رسانه، کليه آدرسهاي تصويري، آدرسهاي صوتي با فرمت mp3، wav، wma، mid و آدرسهاي فيلم با فرمت mp4، wmv، 3gp، 3gpp، avi، mov و آدرسهاي فلش با پسوند swf پشتيباني مي شود. همچنين کليپهاي مربوط به سايت آپارات، با لينک مستقيم آن کليپ پشتيباني مي شود. | |||||
| پاک کردن | انصراف | |||||

+ خبر فوري و فوتي:بچه مرشد امروز به اتفاق دوستش گروه نيمـــرو را تشکيل داد و در مسابقه ي نجات تخم مرغ شرکت کرد...
^ 35 دقيقه قبلبچه مرشد بسيار زحمت کشيدن! - پروانگي
31 نظر ديگر...عجبا.. نتيجه چي بود؟ - وستا
احسنت - *راشد خدايي*
نظراقوام ما گلخونه زياد دارند... خيار گوجه فلفل ريحون... ولي خودشون نمي خورن از محصولشون يا اينکه به بچه هاشون نمي دن!!! - لعل سلسبيل
+ بسم رب النور ، بسم رب العشق ، بسم رب الهادي المهدي ، آن که شعر و هرچه موسيقي ست ، نذر درگاهش
^ 1 روز و 10 ساعت قبلسلام.من روي گوشيم بازي زامبي دارم؛عکسو بهش ميديم اينجوري ميکنه:))) - *راشد خدايي*
نظرعليکم السلام :))) - سفير ولايت
+ جاد الله قرآني کيست؟
^ 1 روز و 20 ساعت قبلدر حدود پنجاه سال پيش در جايي در فرانسه، پيرمرد پنجاه ساله اي از اهالي ترکيه، زندگي مي کرد که ابراهيم نام داشت، و يک خواربار فروشي را اداره مي کرد. اين خواربار فروشي در آپارتماني واقع بود که خانواده اي يهودي در يکي از واحدهاي آن زندگي مي کردند. اين خانواده پسري داشتند به نام جاد که هفت سال بيشتر نداشت. - محمدمهدي .ر
58 نظر ديگر...جاد عادت داشت که هر روز براي خريد مايحتاج منزل به مغازه عمو ابراهيم مي آمد، وهر بار هنگام خروج از مغازه از فرصت استفاده مي کرد وقطعه شکلاتي را مي دزديد. يک روز جاد فراموش کرد که طبق معمول از مغازه شکلات بردارد، اينجا بود که عمو ابراهيم او را صدا زد وبه او يادآوري کرد: شکلاتي را که هر روز بر مي داشتي، امروز فراموش کردي برداري. - محمدمهدي .ر
خواهش مي کنم، خيلي دلم مي خواد فيلمش را ببينم - sajede
نظربنده هم بسيار مشتاقم براي ديدنش... - محمدمهدي .ر
+ کاش قد درکمان به بلنداي لبخندت مي رسيد اي شهيد!
^ 3 ساعت و 38 دقيقه قبلاللَّهُـــمَّ صلّ عَلـــي مُحَمَّـــد وَ آلِ مُحَمّـَــد وَ عَجِّـــل فَرَجَـــهُم - * راوندي *
اللَّهُـــمَّ صلّ عَلـــي مُحَمَّـــد وَ آلِ مُحَمّـَــد وَ عَجِّـــل فَرَجَـــهُم - از چشم مجنون
شرمنده ايم شهيد... شرمنده ايم :((( - ::خادم الشهداء::
نظراللَّهُـــمَّ صلّ عَلـــي مُحَمَّـــد وَ آلِ مُحَمّـَــد وَ عَجِّـــل فَرَجَـــهُم - بي سر و سامان
+ توجه كردين بيشتر ماها اونايي را كه بهمون كمك ميكنن و مرهم زندگيمون هستن را زود فراموش ميكنيم؟...چرا چنين اخلاق بدي داريم؟...شايد هم خوب باشه...نميدونم...امروز به ياد كسي افتادم كه منو از مردن نجات داد اما حالا كه به يادش افتادم افسوس خوردم به حال خودم و گفتم: برات متاسفم دخترك عاشق
^ 6 ساعت و 45 دقيقه قبلفراموش كردم اون كسي را........... - دخترك عاشق..
11 نظر ديگر...او كه.................... - دخترك عاشق..
بله خيليا هستن .. مثل خدا مثل امام زمان ... مثل اولياي الهي ... :(( - يه قديمي
نظرنه زود فراموش نميکنيم.....نه.... - ...ياس...
+ فهميدم که نيمه ي گمشده ي من بايد يه آدم خيلي ولگردي باشه که تا الان پيداش نشده...
يه همچين آدمي به درد زندگي نميخوره.... :دي:دي
^ 43 دقيقه قبلمسخره ترين سوالي که ميشه از يکي پرسيد:- ميتونم بهت اعتماد کنم ؟!در تاريخ حتي يک مورد هم جواب منفي ثبت نشده!!!! - *سحربانو*
4 نظر ديگر...يه بار شيطون گولم زد، رفتم از جيب بابام 25 تومن (25 تا يه تومني) ورداشتمرفتم پفک اينا خريدم، عصرش عذاب وجدان گرفتم،رفتم از کيف مامانم 50 تومن ورداشتم گذاشتم تو جيب بابام. - *سحربانو*
راستي ... رسيدن بخير ...زيارت قبول.... اون بنده ي خدا خيلي هم ولگرد نيس...اومده بود ...شما قم بوديد....دييييي - * سرو *
نظرممنونم:) واقعا؟ خب ميومد خب...يعني نمي ارزيد...؟:( :)) - *سحربانو*
+ بترسيد از گناه در حضور شاهد آنهم شاهدي که فردا خودش قاضي است...!
^ 11 ساعت و 56 دقيقه قبل
+ بنده که نباشي ... متکبر مي شوي ... حتي در سجده هاي طولاني ...
^ 3 ساعت و 29 دقيقه قبلبنده که نباشي ... برده مي شوي ... حتي در سجده هاي طولاني ... برده ي هواهاي نفساني ... :(( - طيبه♥علي
نظرلايک سرکار - //عليرضا //
+ از راه كه رسيد گفتم : خسته اي پاهاتو دراز كن . گفت : نه مادر بي ادبيه پيش شما / رفتم بيرون / پاهايش را دراز كرد ... شهيد حسن صوفي ...
^ 5 روز و 3 ساعت قبل1 نظر ديگر...پر مفهوم و زيبا... - 232771-جواد كاظميان
روحشان شاد و راهشان پر رهرو ... کاش يادمون نمي رفت بديهي ترين نکته هاي اخلاقي را .... - 0098
نظربه سلامتي همه مادرا... - حبس ابد!
+ تا نگاه ميکني وقت رفتن است و باز هم ؛ همان حکايت هميشگي ...
دارم ميرم ....
بالاخره نوبت به من رسيد كه برم ....
تا يک ماه ديگه خدانگهدارتون پيامرساني ها ...
به اميد ديدار ...
برام حتما دعا كنين
يا حق .....
^ 1 روز و 1 ساعت قبلبسلامت - *راشد خدايي*
5 نظر ديگر...انشاالله امتحاناتون عالي بديد و با انرژي مضاعف برگرديد - نوشتارهاي زيبا
انشا الله که موفق باشي//// - //عليرضا //
نظرزهراااااااااااااااااااااااا:(( - *سحربانو*
+ چپ دست هاي پيام رسان کيان؟ خودشون رو معرفي کنن...
^ 23 ساعت و 0 دقيقه قبلاوليش خودم....... - لعل سلسبيل
38 نظر ديگر...من راست دستم... - وستا
ولي من هميشه يه صندلي دست چپم را رزرو ميکنم و از اون استفاده ميکنم - *راشد خدايي*
نظرنمي ذاشتن که! نوبت به من نمي رسيد. ده تا صندلي بود و يه مدرسه! - لعل سلسبيل



